الشيخ أبو الفتوح الرازي

5

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، به كافران رسد از جملهء ايشان عذابى مولم دردناك ، و براى آن منهم گفت كه ، آنان كه تخلَّف كردند از جهاد همه كافر نبودند ، بعضى كافر [ ان ] ( 1 ) بودند عذر به دروغ انگيختند ( 2 ) ، بعضى مؤمنان بودند معذور بودند كه ساز نداشتند و برگ نبود ايشان را ، لا جرم حق تعالى براى ايشان عذر بخواست گفت : * ( لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى ) * ، [ نيست ] ( 3 ) بر ضعيفان كه قوّت ندارند و نه بر بيماران كه به نيت ( 4 ) و صحّت ندارند . * ( وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ ) * ، و نه بر آنان كه نيابند آنچه نفقه كنند بىبرگ و بىساز باشند حرجى و ضيقى و تنگى و بزه‌اى ، براى آن كه اين جمله معذور ( 5 ) باشند . * ( إِذا نَصَحُوا لِلَّه وَرَسُولِه ) * ، چون نصيحت كنند اينان خداى و رسول را . و معنى نصح در آيت اخلاص عمل است از غش ، يقال : نصح في عمله نصحا ، و منه : التوبة النصوح ، و فلان ناصح الجيب اذا كان خالص النية و الاعتقاد . * ( ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ) * ، بر نيكوكاران راهى نيست ، يعنى كس را با ايشان كارى نيست و ملامت و مذمّت را بديشان راهى نيست . * ( وَلا عَلَى الَّذِينَ ) * ، و نه نيز بر آنان حرجى است كه بر تو آيند تا تو ايشان را بردارى ، يعنى بر نشانى ، تو گويى : من چيزى ندارم كه شما را بر آن نشانم ، ايشان برگردند گريان و چشمهاى ايشان آب مى ( 6 ) ريزد از اندوه بر ( 7 ) آن كه چيزى ندارند كه خرج كنند و با توبه جهاد آيند . و « حمل » در آيت عبارت است از برنشاندن بر چهارپاى ، يقال : حملته ( 8 ) على دابّتى . و قوله : * ( وَأَعْيُنُهُمْ ) * ، « واو » حال راست ، و « من » تبيين است . * ( حَزَناً ) * ، نصب بر تميز است ، و « ان » مع الفعل در محل نصب است بقوله : حزنا على حذف الحرف الجارّ ، اى حزنا على ان لا يجدوا . چون حرف جرّ بيفگند فعل به دو رسيد و عمل كرد [ در او ] ( 9 ) ، و محلّ او نصب آمد ، على أنه مفعول له . و حزن ،

--> ( 9 - 1 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو . افزوده شد . ( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب و . ( 3 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : قوّت . ( 5 ) . مل : از آن كه از جملهء بيمارانند . ( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : همى . ( 7 ) . مل : براى . ( 8 ) . او ، آج ، بم : حمل .